تبليغاتX
اس ام اس - قالب وبلاگ -عکسهای روز (^ـ^)
  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

اس ام اس - قالب وبلاگ -عکسهای روز (^ـ^)
اس ام اس - نرم افزار موبایل - کد جاوا - قالب وبلاگ - عکسهای روز l-موزيك روز - sms(^ـ^)

درباره وبلاگ


لينکستان


لينک دوستان


آمار و امکانات



تبليغات

تبليغات
"فقط اس ام اس و خنده
محل تبليغ شما

البوم زیبا و به یاد ماندنیه  آرزوها از گیتی و به همراه بیوگرافی  کامل با دو کیفیت 

        

دانلود البوم با کیفیت 128

ارزوها

با تو

بی تو

چشم سیاه

دله عاشق

مرد سفر

راه من

شما

یا رب

زندگی

ظلم

دانلود البوم با کیفیت 64

ارزوها

با تو

بی تو

چشم سیاه

دله عاشق

مرد سفر

راه من

شما

یا رب

زندگی

ظلم

بیوگرافی

گیتی پاشایی در سال 1327 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد.
پدر بزرگش جعفر منصوری شاعر و استاد تار و خط بود و نوازندگی تار و سه تار را به مادر گیتی آموخت و بدین ترتیب گیتی از طریق مادرش با موسیقی آشنا شد. وی ردیف های موسیقی سنتی را نزد فرامرز پایور، مهدی فروغ و محمود کریمی آموخت. پس از دیپلم به آمریکا رفته و در سیتی کالج نیویورک در رشته معماری مشغول به تحصیل شد و در سیاتل آمریکا لیسانس هارمونی و ارکستراسیون گرفت.
در اواخر دهه چهل، فعالیت رسمی خود را با خوانندگی در رادیو و تلویزیون آغاز کرد و به خواندن تصنیف های مردمی مشغول شد. ترانه های «شب من شب تو»، «دل بوالهوس»، «گل مریم»، یه دل دارم» از جمله ترانه هایی است که او در آن زمان خوانده بود.
در سال 1354 ه.ش. به عرفان و تصوف روی آورد و سپس بر روی شعرهای شاعران معاصر چون مهدی اخوان ثالث، احمدرضا احمدی و محمدعلی سپانلو آهنگسازی کرد. در سال 1356 ه.ش. در فیلم «سفر سنگ» به کارگردانی همسرش مسعود کیمیایی، به عنوان بازیگر حضور یافت اما پس از آن دیگر به بازیگری نپرداخت.
در سال 1368 ه.ش. به آلمان رفت و در هامبورگ یک دوره موسیقی کلیسایی و ترانه های مذهبی را در نوریک هوخ شوله گذراند.
گیتی پاشایی پس از انقلاب به کار آهنگ سازی به طور جدی پرداخت و با سه فیلم «تیغ و ابریشم» (1365 ه.ش.)، «سرب» (1367 ه.ش.) و «گروهبان» (1369 ه.ش.) هر سه به کارگردانی مسعود کیمیایی به عنوان آهنگساز فیلم شناخته شد.
وی عاقبت در هفدهم اردیبهشت 1374 هجری شمسی بر اثر بیماری سرطان در تهران زندگی را وداع گفت.


|+| نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 | نوشته شده توسط sms

باید برم سفر واسم بهتره ولی اونی که مونده عاشقتره
تقدیر ما از اولم همین بود یکی تو آسمون یکی زمین بود
هر جابرم همیشه ایرونیم غرق یه جور حس پریشونیم
تو تقدیر ما هرچی حیرونیه ماله خطوط روی پیشونیه
شاید اگه دائم بودی کنارم یه روزمی دیدم که دوست ندارم
می خوام برم که تا ابد بمونم سخته برای هردومون می دونم
نذار پر گریه بشه خاطره هرکی که اشک نریزه عاشقتره
بزار برم یه مدتی بمونم شاید که قدر اینجا رو بدونم
اصلا شاید اونجا دووم نیارم یاناتمام بمونه اونجا کارم
دعا نکن اونجا بهم نسازه آدم که حرفش دوتا شد می بازه
رفتن من شاید یه امتحانه واسه شناسایی این زمونه
خودم میرم عکسام ولی تو قابه می شنوه حرفو اگه بی جوابه
تو چمدونم پرعطر یاسه چشام باچشمای تو در تماسه
فکر نکنی دوری و اینجا نیستی قلب من اینجاست تو تنها نیستی
رفتن من بازیه سرنوشته همونی که رو پیشونیم نوشته
منتظر شعرا ونامه هاتم هرجامیری بدون منم باهاتم
غصه نخور زندگی رنگارنگه یه وقتایی دور شدنم قشنگه
شاید یه روز به همدیگه رسیدیم همدیگه رو شاید یه جایی دیدیم
شاید یه روزی دیدی توی جاده یه آشنایی منتظرت وایساده
شایدم این دیدار آخرینه اگه که باشه زندگی همینه
داغ دلت هر وقت که میشه تازه بهش بگو با روزگار بسازه
دیگه باید برم که خیلی دیره فقط نزار خاطرهمون بمیره

 

شاید یه دوست و بی وفا و قدیمی؟

نه همیشه بهترین دوست

آره خودت گفتی که یه مدت میخای بری و تنها باشی حرفی نبود

امید وارم وقتی بر میگردی منو از یاد نبرده باشی


|+| نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 | نوشته شده توسط sms

نيمه شب آواره و بي حسو حال

در سرم سوداي جامي بي زوال

پرسه اي آغاز کرديم در خيال

دل به ياد آورد ايام وصال

از جدايي يک دو سالي مي گذشت

يک دو سال از عمر رفتو بر نگشت

دل به ياد آورد اول بار را 

خاطرات اولين ديدار را

آن نظر بازي و آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازي مبهم و سر بسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

آمدو هم آشيان شد با من او

هم نشينو هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او

ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد خوابگاه خستگي

اينچنين آغاز شد دل بستگي

واي از آن شب زنده داري تا سحر

واي از آن عمري که شد با او به سر

مست او بودم ز دنيا بي خبر

دم به دم ميشد اين عشق بيشتر

آمدو در خلوتم دم ساز شد

گفتگو ها بين ما آغاز شد

گفتمش در عشق پا بر جاست دل

گر گشاي چشم دل زيباست دل

گر تو زورق بان شوي درياست دل

بي تو شام بي فرداست دل

دل ز عشق روي تو حيران شده

در پي عشق تو سر گردان شده

گفت

گفت در عشقت وفا دارم بدان

من تو را بس دوست ميدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان

چون توي مخمور خممارم بدان

با تو شادي مي شود قمهاي من

با تو زيبا مي شود فرداي من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل ز جادوي روخت افسون  شده

جز تو هر يادي به دل مدفون شده

عالم از زيبايت مجنون شده

بر لبم بگذاشت لب يعني خموش

تعم بوسه برد از سرم عقل و هوش

در سرم جر عشق او سودا نبود

 بحر کس جز او در اين دل جا نبود

ديده جز بر روي او  بينا نبود

همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود

خوبي او شهره آفاق بود

در نجابت در نکويي بي همتا بود

روزگار

روزگار اما  وفا با ما نداشت

طاقت خوش بختي ما را نداشت

پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت

بي گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر اين قسه حجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود و بس

يار ما را از جدايي غم نبود

در غمش مجنون عاشق کم نبود

برسر پيمان خود محکم نبود

سهم من ار عشق جز ماتم نبود

با من ديوانه پيمان ساده بست

ساده ام آن عهد و پيمان را شکست

بي خبر پيمان ياري را گسست

اين خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست

رفت و با دلدار ديگر عهد بست

با که گويم که هم خون من است

خثم جانو تشنه خون من است

بخت بد بين وصل او قسمت نشد

اين گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به اين قيمت نشد

عاشقان را خوش دلي تقدير نيست

با چنين تقدير بد تدبير نيست

از قمش با دود و دم هم دم شدم

باده نوش قصه او من شدم

مستو مخمورو خراب از قم شدم

زره زره آب گشتم کم شدم

آخر آتش زد دل ديوانه را

سوخت بي پروا پر پروانه را

عشق من از من گذشتي خوش گذر

بعد از اين حتي تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بيرون کن ز سر

ديشب از کف رفت فردا را نگر

آخر اين يک بار از من بشنو پند

بر منو بر روزگارم دل مبند

عاشقي را دير فهميدي چه سود

عشق ديرين گسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز آيد به رود

ماهي بيچاره اما مرده بود

بعد از اين پس هم آشيانت هر کس است باش با او ياد تو ما را بس است

 

شرمنده شايد غلط املايي ها مثل هميشه فوران کرده باشه ولي خوب ديگه من همينم.


|+| نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386 | نوشته شده توسط sms

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد